Illustrated stories with audio, read-aloud support, and guided speaking practice in Farsi (Iran).
یک خرس بدخلق فکر میکند همهچیز را میداند، مخصوصاً اینکه پرندههای خیلی کوچک نمیتوانند نیرومند باشند. اما وقتی پرندههای کوچولو را مسخره میکند، نبردی بزرگ میان حیوانات روی زمین و حیوانات آسمان آغاز میشود! خرس قرار است یاد بگیرد که اندازه مهم نیست و گاهی کوچکترین موجودات، نیرومندترین هستند. آیا او پیش از آنکه خیلی دیر شود به اشتباهش پی میبرد؟ ببینید وقتی مهربانی پیروز میشود، چه اتفاقی میافتد!
کفاشی فقیر فقط آخرین تکه چرمش را در اختیار دارد، اما وقتی از خواب بیدار میشود، یک جفت کفش میبیند که دستهایی نادیده آن را بینقص دوختهاند! شب به شب، مهمانانی اسرارآمیز کارگاه ساده او را به جایی جادویی تبدیل میکنند. همراه کفاش و همسرش شوید تا بفهمند چه کسی به آنها کمک میکند و برای نشان دادن سپاسگزاریشان، غافلگیری دلگرمکنندهای آماده کنند.
وقتی گاو مورد اعتمادشان، میلکیوایت، دیگر شیر نمیدهد، جک و مادرش با انتخابی دشوار روبهرو میشوند. جک در راه بازار با غریبهای مرموز آشنا میشود که پیشنهادی به او میدهد که آنقدر خوب به نظر میرسد که باورکردنی نیست: لوبیاهای جادویی! این معامله سرنوشتساز، جک را به ماجرایی بلندبالا بالای ابرها میبرد؛ جایی که او قلعهای، غولی ترسناک و گنجهایی را پیدا میکند که بهحق متعلق به خانوادهاش هستند. همراه جک شوید تا به بلندیهای شگفتانگیز برود، دارایی خانوادهاش را بازپس بگیرد و قدرت شجاعت و پشتکار را بیاموزد.
زندگی برای چوببر جوان آسان نبوده است. به عنوان یتیمی که چیزی جز یک تبر آهنی قدیمی ندارد، هر روز سخت کار میکند تا زنده بماند. اما وقتی تنها ابزارش به رودخانهای خروشان میافتد، دنیایش فرو میپاشد. وقتی مردی مرموز با تبر طلایی درخشان ظاهر میشود، چوببر با انتخابی سرنوشتساز روبرو میشود: ثروتی که به دست نیاورده را بگیرد یا به خود وفادار بماند. کشف کنید که چگونه یک لحظه صداقت میتواند زندگی سخت را به زندگی افسانهای تبدیل کند!
وقتی یک خرگوش صحرایی خودنما به راه رفتن کندِ یک جوجهتیغی آرام توهین میکند، چالشی ناممکن شکل میگیرد: مسابقهای در سراشیبیِ چمنزار بزرگ. همه میدانند خرگوش صحرایی سریعترین جانور جنگل است، اما جوجهتیغی به طرز عجیبی مطمئن به نظر میرسد. آیا او چیزی میداند که خرگوش نمیداند؟ با این دو همراهِ نامنتظر همراه شوید تا ببینید چگونه کمی زیرکی—و یک تپهی پرشیب—شاید بتواند همه چیز را تغییر دهد.
خیاط فقیری در گلاستر مشغول دوختن کتی به رنگ گیلاسی برای عروسی شهردار است. وقتی نخش تمام میشود و بیمار میافتد، گربهاش نخ را پنهان میکند، اما موشها به کمک میآیند و کت را تا صبح کریسمس تمام میکنند. داستانی کلاسیک درباره مهربانی و کمک از دوستان غیرمنتظره.
چکمههایت را بپوش و سوار قایق برگ نیلوفر آبی شو! آقای جرمی فیشر در حال برنامهریزی برای یک مهمانی شام بارانی بینقص است، اما برکه پر از مهمانهای غیرمنتظره است. آیا یک سوسک آبی آزاردهنده ناهارش را خراب میکند؟ وقتی قلاب ماهیگیریاش چیزی بسیار تیزتر از یک ماهی کوچک را میگیرد، چه اتفاقی میافتد؟ و از همه مهمتر، آیا آقای جرمی میتواند از دهان تیز یک قزلآلای بزرگ و گرسنه فرار کند؟ در این ماجراجویی کلاسیک شیرجه بزن تا ببینی چطور یک قورباغه شجاع یک روز فاجعهبار در دریا را به یک شب افسانهای با دوستانش تبدیل میکند!
وقتی آقای مکگرگور و همسرش با کالسکهشان بیرون میروند، بنجامین خرگوشه فرصت طلاییای برای یک سفر جسورانه میبیند. پسرعموی او پیتر کت و کفشهایش را به مترسک باغ باخته، و بنجامین مصمم است آنها را پس بگیرد! اما در میان ردیفهای وسوسهانگیز کاهو و گربهای که در کمین است و حافظهای تیز دارد، باغ جای خطرناکی برای دو خرگوش کوچک است. وقتی آنها زیر یک سبد گیر میافتند و گربهای تیزچشم درست روی آن نشسته، برای رسیدن به خانه به یک نجات شجاعانه و کمی انضباط خانوادگی نیاز است.
خرگوش کوچکی به نام پیتر به حرف مادرش گوش نمیدهد و وارد باغ آقای مکگرگور میشود، جایی که به دردسر میافتد و لباسهایش را گم میکند. با کمک چند گنجشک مهربان و فکر سریع خودش، راه خانه را پیدا میکند و میآموزد که گوش دادن به مادرش عاقلانه است.
دردسر در باغ در حال شکل گرفتن است! خانم تابیتا توییچیت میخواهد یک مهمانی چای مجلل برگزار کند، اما ابتدا باید با سه بچهگربه شیطانش کنار بیاید: میتنز، تام و موپت. پس از اینکه تمیز شستشو شدند و به زور در بهترین لباسهای یکشنبهشان جا داده شدند، بچهگربهها با یک قانون سختگیرانه به بیرون فرستاده میشوند: تمیز بمانید! اما با دیوار باغ وسوسهانگیزی که باید از آن بالا رفت و سه اردک کنجکاو که با تکانتکان خوردن از کنارشان رد میشوند، تمیز نگه داشتن آن لباسهای قشنگ آسانتر از انجام دادن است. به تام بچهگربه در ماجراجویی خندهدار و کثیفش بپیوندید، جایی که دکمهها میپرند، کلاهها گم میشوند و یک بعدازظهر ساده چاینوشی به درسی در هرجومرج بچهگربهای تبدیل میشود!
آماده باشید برای یک ماجرای جمعآوری آجیل که کمی از کنترل خارج میشود! تیمی نوکپا یک سنجاب سختکوش است که فقط میخواهد برای زمستان طولانی آماده شود. اما وقتی یک آواز پرنده که اشتباه فهمیده میشود باعث هرجومرج در سراسر جنگل میشود، تیمی خودش را در داخل یک درخت توخالی مییابد با آجیلهایی بیشتر از آنچه میتواند تحمل کند! با یک موشخرما کمککننده، یک سنجاب خیلی گرد، و درسی درباره اینکه چرا نباید عجولانه قضاوت کنید، این داستان دنج جنگلی یک معمای دلپذیر است درباره اینکه همه آجیلها واقعاً کجا رفتند.
چه اتفاقی میافتد وقتی موش کوچک روستایی به نام تیمی ویلی بهاشتباه داخل یک سبد سبزیجات سوار میشود و به شهر بزرگ میرود؟ از باغ آرام تا خانهای پر از سگهای پارسکننده، پسرهای سوتزن و قناریای که مثل ماشین بخار آواز میخواند، تیمی ویلی با یک شوک بزرگ روبهرو میشود! او با جانی موش شهری باوقار و دوستانش آشنا میشود، اما آیا از دست گربههای شهر و غذاهای فانتزی جان سالم به در میبرد؟ با دو موش بسیار متفاوت در سفری همراه شوید که این سؤال بزرگ را مطرح میکند: آیا زندگی در شهر پرهیاهو بهتر است یا در روستای آرام؟